Warning: include(/home/foxworl/public_html/rigester.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-704.php on line 86

Warning: include() [function.include]: Failed opening '/home/foxworl/public_html/rigester.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-704.php on line 86
گزارش های تصویری

Warning: include(/home/foxworl/public_html/game/lastpost.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-704.php on line 100

Warning: include() [function.include]: Failed opening '/home/foxworl/public_html/game/lastpost.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-704.php on line 100
یوزر و پسوورد نود 32

Warning: include(/home/foxworl/public_html/nod32.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-704.php on line 106

Warning: include() [function.include]: Failed opening '/home/foxworl/public_html/nod32.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-704.php on line 106
آمار وب سايت

کاربران جاری: 15 نفر
statبازدید های امروز: 460
statبازدید های دیروز: 4845
statمجموع بازدید ها: 4597140
 تعداد پستها: 1204
 تعداد نظرات: 92
 تعداد مجموعه ها: 57
 به روز شده: 2010/08/16
 تاریخ تاسیس: 1387/12/22
الماسی آنلاین

نویسنده: بخش : ,
عبيد زاكاني

مقدمه
آگاهي هاي ما دربارة شاعر،لطيفه پرداز و انديشمند آگاه و نيز پيشكسوت طنز و شوخ طبعي عبيد زاكاني بسيار اندك است و اين باعث كمال تعجب است كه چرا تاكنون كتابي مستقل دربارة او منتشر نشده است.
مقالاتي هم كه در نشريات مختلف دربارة عبيد نگاشته اند بسيار محدود است كه عمدة آنها در اين مجموعه گردآوري شده است.
عبيد زاكاني،روايتگر بي پرواي ستمهايي است كه از طرف دستگاه حاكم عليه طبقات محروم جامعة آن روز ايران اعمال مي شد.او براي بيان كاستيها و ستمها و كژيها،زبان طنز و شوخي را برگزيده بود و با اين زبان در هر كجا عيبي مي ديد با اميد اينكه خوبي و زيبايي جاي آن را بگيرد،با زبان كوبندة طنز آن را به باد انتقاد مي گرفت.
روزگار عبيد،سال هاي بعد از حملة اقوام وحشي مغول است.سرنگوني نظام تمدن پيشين،كه حاصل آن،ترويج فساد به شيوه هاي گوناگون آن بود،عبيد را كه نظاره گر اين اوضاع بود بر آن داشت كه همه ي آن ظلم و ستم اجتماعي را كه بايد در صفحات طولاني نوشت در جمله اي كوتاه و با ابتكاري هنرمندانه به زبان طنز بيان كند.رسالة تعريفات او بيان كنندة همين اوضاع و احوال است و به همين منظور نگاشته شده است.انتقادات عبيد مرزي نمي شناسد،اميد او رفع معايب است.
عبيد زاكاني در معارف اسلامي تبحر كامل داشت،چنانكه در رسالة دلگشا با برخورداري از مفاهيم بعضي از آيات قرآن كريم،بيان مقصود كرده است.
بايد توجه داشت خنداندن مردم آسان نيست،حداقل از گرياندنشان مشكلتر است اما در عين حال فرق است بين ظرافت كمدي و دلقكي كه امري سطحي و مبتذل است .
به همين دليل بسيار بي انصافي است كه او را شاعري بي مايه بدانيم كه در آثار خود،هرزه گري هاي جنسي را بي پروا بيان كرده است.هيچگاه غرض اصلي او هزل محض نبوده بلكه در ضمن هزل،جدهاي حكمت آميز و عبرت انگيز را بيان مي كرد.
گفتني هاي اساسي دربارة عبيد را استادان اهل فن و محققان بلند مرتبه مطرح كرده اند كه اين مجموعه حاصل تلاش و كوشش همين بزرگواران است.هر كدام از آنان بدين وسيله نسبت به عبيد زاكاني،اداي دين كرده اند.گردآورندگان نيز بدون هيچگونه ادعايي تنها به اميد اينكه منابع لازم جهت پژوهش محققان و علاقمندان را فراهم كرده باشند،اين كتاب را به شكلي كه اكنون ملاحظه 
مي فرماييد آماده نمودند.
در پايان از كلية بزرگواراني كه مقالاتشان در اين مقاله نقل شده است و به دليل عدم دسترسي ،امكان كسب اجازة حضوري از آنان ميسر نبود،پوزش مي خواهيم و نيز براي عزيزاني كه در ميان ما نيستند و روي در نقاب خاك كشيده اند طلب آمرزش مي كنيم.
مقام و جايگاه عبيد زاكاني در ادبيات ايران
سخن از رندي است عالم سوز كه سخنان و دردنامه هاي او در قالب زبان و طيبت و هزل ارائه شده اند.
رند قزوين را ايرانيان،خاصّه خوانندگان با ذوق و شوخ طبع به خوبي مي شناسند و از افكار و آراء او با خبر هستند.
اين منتقد بزرگ و اين رند آزاده كسي نيست به جز عبيد زاكاني.
اطلاع از عصر و زمانة عبيد،ما را در درك بهتر و بيشتر تفكرّات عبيد ياري نموده و با انديشه و آثار وي آشنا مي سازد.
در عصري كه عبيد مي زيست،حكومت ريا و ظلم و چپاول برقرار بود و جامعه در فساد و فحشاء غرق.
روشنفكران به صورت نوكران حكّام درآمده بودند و مردم را از ياد برده.
كثيري از روحانيون در دربارها به ثناگويي سلاطين مغول بودند و در هيئت «آخوند درباري»انجام وظيفه مي نمودند.
دكان فريب و ريا و حقه بازي و مردم فريبي باز شده بود؛آن هم از سوي روشنفكران زمان.تا حدي كه صوفيان دروغين نيز بساط دام گسترانيده به ارتزاق و خوشگذراني مشغول و غفلت از خلق و خالق را پيشة مكتب و مرام خود ساخته بودند.
در چنين اوضاع نابساماني،حرف عبيد در واقع فرياد مردم ظلم زده و جامعة ترس خورده بود.
نقش عبيد در ادبيات ايراني به خاطر آنكه به صراحت و شجاعت وي،پيش و پس از وي،كسي را ياراي بيان انتقاد نبود به ويژه انتقاد اجتماعي ممتاز و مشخص 
مي باشد.
عبيد با چاشني طنز و هزل،هجو و نظيره سازي،توانست كه خشم خود را نسبت به بي عدالتي ها و تبعيض ها و ظلم ها و رياكاري ها و فساد و تباهي در جامعه ابراز نمايد.به طور كلي نقش و تأثير «عبيد»در ادبيات پارسي،بدعتگزاري ادبي و طرفه نگري فرهنگي و بازگويي دردها و تأكيد بر نارسائيها و معضلات اجتماعي 
مي باشد.بررسي آثار و انديشه عبيد زاكاني بعنوان يك منتقد اجتماعي زبر دست و بزرگ از وظايف هر اهل كتاب و اهل درد مي باشد تا بدينوسيله تاريخ دوران پر آشوب و پر از رنج و ظلم گذشته ايران را به خوبي بشناسد.در تاريخ ادبيات ايران منتقدين زيادي بودند كه نام بردن از يكايك آنان كاري است گسترده و پر حوصله و بي شك انتقاد در زبان طنز شيوه و روش عبيد را از نظر سبك ادبي از سايرين ممتاز مي گرداند.عبيد به كاري كه انجام مي داده وقوف كامل داشته و آگاهانه نسبت به محتواي آثارش چنين مي سرايد:
به مزاحمت نگفتم اين گفتار هزل بگذار و جد از آن بردار


شناخت هنر و انديشه عبيد زاكاني
مولانا نظام الدين عبيد زاكاني شاعر،متفكر،نويسنده و منتقد بزرگ ايراني در گمانه زني هاي تاريخي و به احتمال در اوايل قرن هشتم هجري در يكي از قريه هاي قزوين متولد گرديد و در بين سال هاي 768 تا 772 هجري قمري در اصفهان يا بغداد وفات يافت.سخنان عبيد پند آموز بوده و هزل هاي او آميخته با نصايح و حكمت مي باشد.عبيد طنز آوري است شوخ طبع و آثارش در واقع تمثيلي است تلخ و گزنده از حوادث روزگار خود.عبيد شاعري است طنز پرداز و نويسنده اي است آگاه.آثار عبيد به خواننده مي گويند كه شاعر مبارز و نويسنده ملتزم هيچ گاه از متن زندگي مردم و حوادث زمانه خود بر كنار نمي تواند باشد.
شناخت عبيد به عنوان نويسنده اي بيدار و آگاه و با ذوق از او منتقد اجتماعي زبردستي را به ما مي نماياند.عبيد نويسنده اي صاحب سبك بوده و داراي بينش انتقادي كه علاوه بر نويسندگي شاعري منتقد نيز بوده است.
براي آنكه آثار عبيد را به خوبي دريابيم مي بايستي كه عصر عبيد را نيز مطالعه نماييم.يعني دانستن و آگاهي به روزگاري كه ريشه همه انتقادات و هزليات و طنزهاي عبيد از آن مايه و نشأت گرفته است.
عبيد در روزگاري مي زيست كه جامعه غرق در فساد و ظلم و نامردمي و ريا و تزوير بود و اينگونه مسائل دل عبيد را پر درد كرده بودند.
در آثار عبيد بيداد و ستم تزوير وريا شهوتراني و بي عفتي ، تجاوز به نواميس مردم و ...زشت شمرده شده و با زبان طنز به استهزاء گرفته شده اند.
سخن وكلام عبيد در واقع نشانه ي آرمانخواهي و انسان دوستي عبيد مي باشد.
آثار عبيد مشحون است از پند و حكمت آنجا كه خود مي گويد:
اگر داري تو عقل و دانش و هوش بيا بشنو حديث گربه و موش
  بخوانم از برايت داستاني كه در معناي آن حيران بماني
عبيد سخنانش را با طنزي تند رنگ آميزي كرده و مي گويد: 
اي خردمنـــــــــد عاقل و دانـــا قصه ي موش و گربه بر خوانا
  هست اين قصه ي عجيب و غريب يادگـــــار عبيد زاكـــــانــــا
  جــان من پند گيــــر از اين قصه كه شـــــوي در زمانه شادانا
  غرض از موش و گربه بر خواند مدعا فهــــم كن پســــر جانا
داستان منظوم موش و گربه ي عبيد تمثيلي است از حوادث تلخ روزگار شاعر اين منظومه نشان دهنده ي آن است كه شاعر و نويسنده ي آگاه هيچگاه از متن زندگي مردمش و حوادث زمانه اش بر كنار نمي ماند. 
عبيد با بهره گيري از مفاد كتاب قديمه دست به ابتكاري طنز آميز زده و بر اساس كتاب حدود يا تعريفات شيخ الرئيس ابو علي سينا و عشاق نامه يا ده نامه ي شيخ فخر الدين عراقي و ... كتابهاي تعريفات (صد پند) و عشاق نامه ي خود را مي نگارد. 
دانشمند فرزانه مرحوم علي اصغر حكمت در حاشيه ي خود بر ترجمه ي كتاب از سعدي تا جامي (تاليف ادوارد براون - خاور شناس انگليسي ) معتقدند كه رساله اخلاق الاشراف عبيد زاكاني ملهم از رساله ي اوصاف الاشراف اثر خواجه نصير الدين طوسي مي باشد.
همچنين پژوهنده ي گرانمايه استاد محترم جناب نجيب مايل هروي نيز معتقدند كه عبيد زاكاني رساله ي اخلاق الاشراف خود را به تقليد از كتاب اوصاف الاشراف محقق علامه خواجه نصير الدين طوسي نگاشته است.  
عبيد خود را راجع به رساله ي (صد پند) معترف است كه اين كتاب را بر اساس پند هاي افلاطون كه به شاگردش ارسطو نوشته و به توسط خواجه نصير الدين طوسي به زبان پارسي ترجمه شده و نيز بر سنن پند نامه ي انوشيروان پادشاه ساساني نوشته است . 
 اما همانطوركه گفته شد رساله ي ( تعريفات ) يا (ده فصل) تقريبا به شيوه ي رساله ي حدود يا (تعريفات) ابو علي سينا تاليف شده است.
همچنين عبيد با (تقليد)از غزل و رباعي و دوبيتي هاي موجود دست به (نظيره سازي)مي زند.
جوابيه و پاسخ گويي به اشعار شاعران متقدم به صورت جد يا هزل را نظيره 
مي گويند كه عبيد از جمله ي سر آمدن نظيره سازي مي شود. 
از ديگر نظيره پردازان ايراني مي توان ابو اسحاق شيرازي شيخ اطعمه نيز نام برد. نظيره سازي كه سابقه اش در ادبيات منظوم ايران موجود مي باشد امروز بدل شده است به نوعي نظيره سازي در نثر و با عنوان جديد الولادهي «كاريكلماتور» كه در آن كلمه ي قصار و يا ضرب المثل هاي معروف را به صورت جد و يا طنز و هزل تغيير مي دهند. به راستي كه عبيد يكي از نظيره پردازان نامي در ادبيات ايران به شمار مي رود. 
عبيد زاكاني با شوخ طبعي در بطن طنز گزنده ي خود مسائل (انتقادي-اجتماعي)دوران خود را كه بر جامعه ي ايراني وارد بود مطرح مي ساخته است.
طنز(انتقادي - اجتماعي) عبيد شاخص شيوه ي نويسندگي اوست. 
شناسه ي شخصيت عبيد در گرو شناخت صحيح از طنز و هجو و هزل و شوخي و انتقاد و كلام طيب آميز مي باشد.
عبيد از طنز به عنوان ابزار انتقاد اجتماعي سود جسته و الحق كه توانسته از اين وسيله به خوبي استفاده نمايد.
با كمي دخالت در شعر عبيد مي توانم چنين گفت كه : 
هست اين نامه ي عجيب و غريب يادگار از عبيد زاكانا
در شناخت عبيد زاكاني
مولانا نظام الدين عبيد الله زاكاني يكي از ستارگان فروزان آسمان شعر و ادب ايران و از بزرگترين لطيفه پردازان و نقادان چيره دست روزگار است.
شرح احوال و تاريخ دقيق ولادت و وفات اين فرزانه ي لطيفه سراي چون بيشتر اكابر علم و ادب اين سرزمين در پرده ي ابهام نهفته است و فقط از برخي قرائن و امارات به قسمتي از آن راه توان يافت . 
مولانا عبيد در انواع شعر از قصيده و غزل و رباعي و مثنوي و قطعه و تركيب بند و ترجيع بند و تضمين طبع آزمايي كرده و الحق در همه فن داد شعر و شاعري داده است قصائدش فصيح و بي تكلف و غزلياتش دلكش و لطيف و رباعياتش نغز و پر معني و مثنويش ساده و روان و تصميماتش بكر و استادانه است به عبارت ديگر ذوق و فن را به هم آميخته و قريحه ي سرشار خداداد و دانش مكتسب موفور را در اشعار نغز و آبدارخود جلوه ي جاوي د بخشيده است . 
 بررسي احوال و آثار عبيد زاكاني  
الف- ترجمه ي احوال عبيد
ازشرح حال و وقايع زندگاني عبيد زاكاني بدبختانه اطلاع مفصل و مشبعي در دست نيست. اطلاعات ما در اين باب تقريب منحصر است به معلوماتي كه حمد الله مستوفي مؤلف تاريخ گزيده (سال تاليف آن 730 هجري ) هم شهري و معاصر عبيد در يكي دو سطر راجع به او نوشته و پس از او دولت شاه سمرقندي در تذكره ي خود كه به سال 892 تاليف شده شرحي مخلوط به افسانه در باب او به دست داده و عبدالله افندي مؤلف كتاب نفيس رياض العلما (تاريخ تاليف آن 1106) هم گر چه در باب عصر عبيد دچار اشتباه عظيمي شده باز معلومات گرانبهاي ديگري در باب بعضي از تأليفات او ذكر كرده است . ساير مؤلفين هر چه در باب عبيد نوشته اند از همين سه مصدر است بنابراين ما نيز در اينجا براي تقرير احوال اين شاعر و نويسنده ي خوش ذوق وسيله اي جز نقل آن اطلاعات نداريم؛ معلومات ديگري نيز از اشعار و مؤلفات عبيد راجع به احوال معاصرين و ممدوحين او به دست مي آيد كه به مدد آنها مي توان اخباري را كه مؤلفين سابق راجع به اين شاعر نقل كرده اند تكميل نمود.
 به گفته ي حمد الله مستوفي عبيد از خاندان زاكانيان است و زاكانيان تيره اي هستند از عرب بني خفا جه كه به مهاجرت به قزوين آمده و در آنجا ساكن شده بودند؛ از اين خاندان دو شعبه اسم و رسمي داشته اند: يك شعبه اهل علم و حديث ومنقول كه حمد الله نام دو تن از ايشان را مي برد؛
« شعبه ي ديگر ارباب صدور ازايشان صاحب سعيد صيفي الدين زاكاني خداوند املاك و اسباب و از ايشان صاحب معظم نظام الدين عبيد زاكاني اشعار خوب دارد و رسائل بي نظير» .  
از همين مختصر كه مؤلف تاريخ گزيده راجع به عبيد نوشته مطالب ذيل استنباط مي شود.
اولاً - اين كه او از جمله ي صدور و وزا بوده چه اين مؤلف ذكر او را در رديف شعبه ي صدور خاندان زاكانيان آورده و او را به لقب صاحب معظم ياد كرده. اما اين كه وزارت عبيد در كدام دستگاه و پيش كدام يك از امرا و پادشاهان بوده و مشخص نيست در هيچ منبعي اشاره اي در اين خصوص به دست نيامد. بهر حال اين واقعه يعني وزارت عبيد هر صورتي كه داشته از وقايع قبل از سال 730 (سال تاليف تاريخ گزيده) است و از حوادث سنواتي است كه دست كم چهل سال پيش از فوت عبيد رخ داده . 
ثانياً - لقب ديني شاعر نظام الدين بوده در صورتي كه در مقدمه هايي كه بر كليات او نوشته اند و در ابتداي غالب نسخ او باقيست او را « صاحب اعظم افتخار الا كابر في الاسم نجم الدين عبيد زاكاني» ياد كرده اند چون بشرحي كه بعد خواهيم گفت اين مقدمه ها ظاهراً مدت ها بعد از زمان عبيد انشا شده بنابراين اشاره حمد الله مستوفي هم شهري معاصر عبيد در باب لقب او از اقوال متأخرين به مراتب به صحت نزديك تر است. 
ثالثاً - نام شخصي اين شاعر عبيد الله و عبيد تخلص شعري اوست . 
خود او نيز در تخلص يكي از غزليات مي گويد: 
گركني با ديگران جور و جفا با عبيد الله زاكاني مكن
رابعاً- عبيد در موقع تاليف تاريخ گزيده كه فريب چهل سال پيش از مرگ اوست با اشعار خوب و رسايل بي نظير خود شهرت داشته است. 
ب - آثار و تاليف عبيد زاكاني 
با اين كه عبيد عمري بالنسبه طويل يافته باز به نسبت اين طول عمر از او آثار و تاليفات و اشعار زياد به جا نمانده و علت اين امر ظاهراً همان خرابي و بي سواتي اوضاع و پريشاني احوال در عصر او و بي علاقگي آن رند با ذوق به زندگاني دنيا به امور جدي بسته به آن بوده است عبيد اگر گاه گاهي شعر مي گفته غرضي جز تفريح خاطر يا اداي تكليف و يا تامين وجه معاش نداشته و در انشاء رسائل مختصري هم كه از او باقيست معلوم است كه بيشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طيبت و خنديدن به ريش روزگار و ابنا كوته نظر بي خبر آن بوده هم آن شاعر بذله گوي وارسته چندان اعتنا و اصراري بباقي گذاشتن تاليفات و آثار جدي از خود نداشته است . 
مجموع اشعار جدي كه از او باقيست و در اين كليات به طبع رسيده از 3000 بيت تجاوز نمي كند و حجم رسائل متعدده ي او نيز كه ذيلاً به وصف آنها مي پردازيم از يك برابر ونيم حجم گلستان سعدي بيشتر نيست. اينك فهرستي از آثار و تاليفات او : 
1- كليات اشعار جدي او - از قصيده و غزل و ترجيح و تركيب و مثنوي و مقطعات و رباعيات كه به طبع رسيده است . 
2- مثنوي به عشاق نامه - كه عبيد آن را در سال 751 به نام شاه شيخ ابواسحاق منظوم ساخته و آن مثنوي يك بار هم چند سال قبل در تهران جداگانه به طبع رسيده بود . 
3- كتاب نوادر الامثال به عربي - كه كتابي است جدي در امثال و حكم و اشعار و اقوال حكما و ما سابقا به آن اشاره كرديم . اين كتاب ظاهراً تاكنون به طبع نرسيده ولي نسخه ي آن با غالبا در جز نسخ خطي كليات عبيد ديده مي شود. 
4- كتاب اخلاق الاشراف- كه رساله ي بسيار دلكش وشيريني است در انتقاد اخلاق بزرگان و اشراف عهد عبيد در اين كتاب با عباراتي جزيل و انشايي روان و بليغ كه عين همان سبك شيرين و متين سعدي است يك عده از فضايل اخلاقي از قبيل حكمت و عفت و عصمت و شجاعت و عدالت و سخاوت و حلم و وفا را مورد بحث قرارداده و ابتدا تعريف اين كلمات را متابق راي علما اخلاق بيان كرده و سيره ي قدما را در باب هر يك تقرير نموده سپس به ذكر راي كساني كه ايشان را از سر شوخي بزرگان و زيركان عهد خود ناميده در مورد هر مورد از آن فضايل پرداخته مذهب جديد اينان را در اخلاقيات مذهب مختار خوانده و راه و رسم قدما را كه در زمان عبيد مهجور و مورد بي اعتنايي بوده و مظهر منسوخ ناميده است.هنرنمايي و وجهه نظر انتقادي عبيد را در اين رساله و ساير مطايبات او را در فصلي ديگر به تفصيل بيان خواهيم كرد.تاريخ تأليف رساله اخلاق الشعرا سال 740 هجري است.
5- ريش نامه-كه رساله كوچكي است در مذهب ريش و جور وجفايي كه خوب رو.يان زمان از اين عارضه دلخراش و آفت جانكاه مي بينند.
6- صد پند- متضمن صد پند شيرين حكيمانه طبيعت آميز كه عبيد آن را در سال 750 انشاء كرده است.
7- رساله تعريفات-كه چون مشتمل بر ده فصل است آن را ده فصل 
مي خوانند و آن تعريف يك عده از مصطلحات مربوط به زندگاني دنيايي و اداري و علمي و اصطلاحات اصحاب دفتر و ديوان ارباب پيشه و هنر و عيش و نوش و غيره است به زبان طيب و هزل.
8- اشعار هزليه و تضمينات.
9- رساله دلگشا-شامل عده كثيري حكايات بسيار شيرين و خوشمزه كه قسمت الف آن به زبان عربي و جزء اخير و اعظم آن به فارسي است و اين رساله كه به مسبوط ترين رسائل عبيد است شامل يك عده حكايات تاريخي مليحي است از دوره اي كه عبيد در آن ميانه مي زيسته و مطالعه آنها علاوه بر آن كه خواننده را به خوبي به روحيات و اخلاقيات آن دوره آشنا مي كند طرز نظر يك مثبت رند عالم سوز را كه عبيد سر حلقه ايشان بوده نسبت به آن اوضاع به وضعي روشن مي نماياند.
10- مكتوبات قلندران-شامل دو مكتوب از نوع مكاتيبي كه قلندران زمان به يكديگر مي نوشتند و واضح است كه عبيد در نوشتن آنها آن طايفه را مسخره كرده و نظري جز انتقاد،سبك انشا و اصطلاحات ايشان نداشته است.رساله اخلاق الشعراء و ريش نامه و صد پند و ده فصل و اشعار هزليه و رساله دلگشا و مكتوبات قلندران را از اول بار فرته از خاورشناسان فرانسوي در مجموعه اي به نام«منتخب لطائف عبيد زاكاني»به سال 1303 قمري در استانبول به طبع رسانده و پس از آن مكرر از آن رو طبع هائي در ايران و خارج ايران شده است.
11- فالنامه بروج- رساله مختصري است در گرفتن فال و تعيين طالع از روي بروج به نثر ولي در آخر هر فالي يك رباعي نيز آمده.اين رساله نيز در انتقاد كتب فالنامه و احكام طوالع و استهزاء مؤلفين و معتقدين به آن است و در قالب نثر قديمه فالهاي هر برج آن به صورت آن برج همراه است.اين رساله تاكنون به طبع نرسيده است.
12- فالنامه وحوش و طيور- در بيان اينكه هر يك از طيور و وحوش اگر آن را به فال گيرند علامت چيست،اين رساله شامل شصت رباعي است.هر رباعي نماينده تعبير فال هر يك از طيور و وحوشي كه عبيد آنها را در اين فالنامه عنوان كرده.اين فالنامه نيز مانند فالنامه بروج در نثر قديمه مصور است و تا به حال هم چاپ نشده.
13- قصيده موش و گربه-كه قصيده بزرگي است به وزن بحر،خفيف در شرح تزوير و رياكاري.گربه اي از گربه هاي كرمان و زاهد و عابد شدن او پس از سال ها دريدن موشان و فريب خوردن موشان و بروز جنگ بين اين دو جنس و غلبه لشكر موشان بر سپاه گربكان و به دار آويخته شدن گربه رياكار.اين قصه بسيار شيرين كه در سراسر ممالك فارسي زبان شهرتي تمام يافته و عده اي از ابيات آن حكم مثل سائر را پيدا كرده مسلماً اشاره به يك واقعه تاريخي است مانند ساير نوشته هاي عبيد به عنوان انتقاد از اوضاع زمان و پاره اي از آداب و مراسم محموله عهد نگاشته شده ليكن درست معلوم نشده كه نثر عبيد در نظم آن داستان به چه واقعه اي بوده است.خم شكستن و تعصب ورزيدن و دست بيعت دادن به بازماندگان خاندان خلافت عباسي در مصر و ساير رياكاري هاي پادشاهي مانند امير مبارز اغلدين محمد مظفري با وجود سفاكي و ظلم و جور و حيله و تزوير بعيد نيست كه ذهن لطيف عبيد را متأثر ساخته زبان او را با نظم داستان گربه و موش به انتقاد و تخطئه آن روش نفاق آميز واداشته باشد چه درك توفيق بين دو رسم متضاد يكي خونريزي بي باكانه و ظلم و ريا و ضبط مال و منال.مردم ديگري جهاد در راه اخذ و اختيار لقب «شاه غازي»براي صاحبان ذهن صافي و ارباب ذوق سليم بسيار مشكل است و محال است كه ايشان را در مشاهده چنين احوال متأثر نسازد و به اعتراض و انتقاد وا ندارد.
14- مقامات-ميرزا عبدا... افندي مؤلف كتاب بسيار گران بهاي رياض العلما در جلد سوم از قسم اول (نسخه خطي دست مؤلف متعلق به حضرت خداوندگاري آقاي تقوي مدظله)شرح حال مختصري از عبيد به دست داده ليكن به تعيين زمان او موفق نشده و به ترديد او را از حكماي عهد شاه طهماسب يا قبل از اين پادشاه دانسته.در اين ترجمه حال عبدا... افندي از جمله تأليفات عبيد كتابي را بنام مقامات نام مي برد.به زبان فارسي به سبك كتب مقامات عربي و گويد كه نسخه اي از آن در دست من بود و از ملاحظه آن فضل و مهارت و اطلاع وسيع او بر علوم آشكار مي گردد.
بدبختانه از اين كتاب مقامات فارسي عبيد كه مؤلف كتاب رياض العلما نسخه اي از آن را در دست داشته در هيچ جاي ديگري نشاني يافت نشد و جاي نهايت تأسف است اگر چنين نوشته نظيفي از دست رفته باشد چه سبك نگارش عبيد همان سبك سعدي است كه عبيد با نهايت مهارت آن را تقليد نموده است.كتابي را در مقامات به فارسي به اين سبك انشاء آن هم از منشي با ذوق ماهري مانند عبيد .عبيد از نفايس منشات زمان ما بوده و خدا كند كه روزي به دست آيد.
عبيد شاعر هزل و طنز
هنر عبيد در اين است كه چهره اي تمام عيار از اجتماع عصر خويش را نقاشي كرده و هر چند اين تصوير عور و لخت و از ديدگاه خرده بينان و معتقدان به ظواهر دين و اخلاق ركيك،زشت و قبيح است به قول سلمان ساوجي:
جهنمي هجــــاگو عبيـــــد زاكاني مقرر است به بي دولتي و بي ديني
اگر چه نيست ز قزوين و روستا زاده است و ليك مي شود اندر حديث قزويني
اما حقيقت محض و بيان كننده واقعيت تلخ مي باشد.
عصر عبيد عصر اختناق،فساد،تباهي،ويراني و نااميدي است:
عصر غلبه شهوات و ماديات بر فضيلت و معنويات است زماني است كه قوم وحشي و بي فرهنگ مغول و عوامل آن پا بر فرق ملتي كهن و نجيب نهاده و صورتش را به مميز تجاوز و غارت مخدوش و خونين ساخته اند.در خون پاك ايراني ميكروب فساد و تباهي،خود فروشي،ريا،حرص و طمع،نا اميدي و انكسار،گوشه نشيني و تسليم وارد شده و پيكر اين ملت را آلوده و بيمار ساخته است.
به ندرت از ميان اينان مردمي چون حافظ و عبيد...به قدرت نيروي انديشه و روشنگري مصون و سالم باقي مانده اند.عبيد به زبان خود مردم عصر با آنان سخن مي گويد؛خواسته هاي آنان را منعكس مي سازد تا در ضمن خنداندن آنان،تسلي آنان،عيوبشان را نيز گوشزد كند.و شايد كساني كه اهل تميزند در ميان اين خنده هاي آنان،تلخ رگة غم و تأسف و اندوهي بيابند و سخت به حال زار خويش بگريند.بگريند و با گريه بغض هاي اندوه و حقارت و پستي را بشكنند عقده ها را بيرون بريزند و سبكبار شوند تا آمادگي و قابليت علاج را بيابند.در خندة عبيد گريه ها نهفته است.هنر طنز عبيد خنداندن مفهاء و گرياندن عقلاء است.
دورة فترتي كه با مرگ سلطان ابوسعيد آخرين پادشاه ايلخاني مغول از تاريخ 736 تا استيلاي امير تيمور گوركان در تاريخ ايران طول مي كشد شاهد هرج و مرج و آشوب و غوغائي عجيب است كه بر اثر قيام مدعيان بي شمار سلطنت و كشمكشهاي داخلي آنان پيش آمده و صدماتي به ايران و ايراني وارد مي سازد كه مردم فلك زده و بيچاره آرزوي بازگشت چنگيز و سردارانش را مي كشند.اين نابسامانيها،در بدريها و پريشانيها چنان مردم را مستأصل مي سازد كه حتي فردي چون حافظ آسماني،آمدن خونريزي چون تيمور را براي نجات اين عدم ثبات ساسي آرزو مي كند.
سينه مالا مال درد است اي دريغا مرهمي
دل ز تنهائي به جان آمد خدا را همدمي
چشم آسايش كه دارد از سپهر تيز رو
ساقيا جتامي به من ده تا بياسايم دمي

زيركي را گفتم اين احوال بين،خنديد و گفت
  «صعب روزي بوالعجب كاري پريشان عالمي»
سوختم در چاه صبر،از بهر آن شمع چگل
  شاه تركان فارغ است از حال ما،كو رستمي
در طريق عشقبازي امن و آسايش بلاست
  ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد همدمي
اهل كام و ناز را در كوي رندي راه نيست
  رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي
آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
  عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندي دهيم
كز نسيمش بوي جوي موليان آيد همي
گريه حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق
  كاندرين دريا نمايد هفت دريا شبنمي
مقصود حافظ از شاه تركان و ترك سمرقندي در اين غزل امير تيمور گوركاني اسصت.
پس از مرگ ابوسعيد دوران ملوك الطوايفي در ايران شروع شد و شهرهاي ايران هر روز دست به دست گشت،اميران محلي و شاهزادگان مغولي به جان هم افتادند.مردم را به آينده خود اميدي نبود زيرا هر لحظه اتفاق جديدي روي مي داد و هر چند روز اميري جديد بر سر كار مي آمد.علاوه علاوه بر هرج و مرج سياسي و عدم ثبات قدرت مركزي وضع اخلاقي مردم كه خود نتيجه تسلط قوم وحشي و بي فرهنگ بود به انحطاط كشيده شد.به قدري مفاسد اخلاقي شيوع و رواج پيدا كرده بود كه شاهان مغول و اميران محلي علناً به فسق و فجور مي پرداختند و اطرافيان،آنان را تحسين مي كردند و مي ستودند.
پس در اوضاع و احوالي كه ما در يكي از پادشاهان عصر علناً به فسق و فجور روزگار مي گذراند و زوجه پادشاهي شوهر خود را مسموم مي كند و ديگري به ظن بدگماني بر عليه شوهر خود با كنيزان توطئه مي چيند.از عبيد نبايد انتظار سكوت يا تعديل گفتار و رعايت ظواهر را داشت به طوري كه در تاريخ نقل است عزت ملك خاتون زن امير شيخ حسن چوپاني با امير يعقوب شاه روابط عاشقانه داشت و چون شوهرش امير يعقوب را به جرم كوتاهي در انجام وظيفه زنداني كرد او خيال كرد شوهرش از روابط آنها آگاه است پس توطئه اي كرد و در شب سه شنبه 27 رجب 744 همين كه شيخ حسن كوچك وارد خانه شد با دو سه خدمتكار به او آويخته بيضه هاي او را آنقدر فشردند كه امير قهار چوپاني جان سپرد.
سلمان ساوجي گويد:
ز هجرت نبوي رفته هفتصد و چهل و چهار  
شنبه در آخر رجب افتاد اتفاق حسن

زني چگونه زني خير خيرات حسان
  به زور بازوي خود خصيتين شيخ حسن
گرفت محكم و ني داشت تا بمرد و برفت
 زهي خجسته زني خايه دار و مرد افكن
ابن بطوطه در سفرنامه خويش در ذكر مسافرت به بغداد مي نويسد:
«بغداد خاتون زن سلطان ابوسعيد در اثر رشك و حسادت به دلشاد خاتون كه دختر امير چوپان و زن دلخواه سلطان بود.پس از مقاربت ابوسعيد را با دستمال مسموم پاك كرد و او مرد».
سلطان ابوسعيد به بغداد خاتون دختر زيباي امير چوپان كه زن شيخ حسن ايلكاني بود سخت اظهار عشق مي كرد و طبق ياساي چنگيزي هر گاه زني مورد علاقة خان واقع شود شوهر بايد او را طلاق گفته به خدمت بفرستد.ابوسعيد از امير چوپان خواست طلاق دخترش بگيرد و او را پيش وي فرستد.امير چوپان امتناع كرد دختر را به قراباغ فرستاد و اين واقعه باعث شد ابوسعيد بعدها او و پسرش دمشق خواجه را به فجيع ترين وضعي بكشد.اشعار زيادي نيز از ابوسعيد در عشق بغداد خاتون باقي مانده است كه اين يك بيت از آن جمله است:
بيا به مصر دلم تا دمشق جان بيني
  كه آرزوي دلم در هواي بغداد است
در چنين اوضاع فاسد اجتماعي و اخلاقي است كه شاه شجاع و برادرانش با چشم پدر خويش امير مبارزالدين ميل مي كشند و سلطان بخت در عشق زن شوهرداري و غزل سرايي مي كند و امير ديگري چون شيخ حسن كوچك ساتي بيگ دختر او لجايتو را به جبر زور به عقد ازدواج سليمان خان از هنوادگان هلاكو خان در مي آورند.
وزيري چون خواجه رشيد الدين فضل ا... شقه نمي شود و پسرش قياس الدين كشته مي گردد.امير چوپان با همه ي خدماتش خفه مي گردد.و پسرش دمشق خواجه به وضع ناگواري به شهادت مي رسد.توطئه و دسيسه به حدي است كه پسر بر عليه پدر و زن بر ضد شوهر بر مي خيزد.علما به ريا و تظاهر و ستايش از طبقه حاكمه مي پردازند.زشتي ها و مفاسد را ثواب و به حق جلوه 
مي دهند.ناداني و رذالت بر دانائي و ظرافت برتري مي يابد.قاضي حق را به ظالم و پولدار مي دهد.عالم به كشتارهاي سلطان ستگري جنبه جهاد مي دهد و شاعر او را مي ستايد.عده اي بسيار كم افسرده دل كه برگذشته خوب متأسف و از اوضاع كثيف روز نالانند ناچار بر جهالت و حماقت و كوتاه بيني معاصري خنديده؟با چشم تمسخر و استهزاء و حقارت به كردار و گفتار آنان نگريسته،وقتي حاصل علم و عمل خود را در برابر فساد و ناداني ديگران بي نتيجه مي بينند به جهان و اوضاع آن مي خندند و مي خوانند ديگر افسرده دلان را نيز بخندانند اما خنده آنان به صورت هزل و طنز از سر موافقت نيست بلكه از روي ترحم و استهزاء است كه از سراپاي آن حس انتقامجوئي آشكار است.

 





کپی برداری از مطالب سایت "فاکس ورلد" فقط با ذکر منبع امکان پذیر است

ارسال شده توسط : در May 16, 2010 10:10 AM   تعداد بازدید: 255 نسخه قابل چاپ
مرتبط با موضوع: ,
CopyRight 2009-2010 foxworld , All Rights Reserved