Warning: include(/home/foxworl/public_html/rigester.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-699.php on line 86

Warning: include() [function.include]: Failed opening '/home/foxworl/public_html/rigester.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-699.php on line 86
گزارش های تصویری

Warning: include(/home/foxworl/public_html/game/lastpost.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-699.php on line 100

Warning: include() [function.include]: Failed opening '/home/foxworl/public_html/game/lastpost.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-699.php on line 100
یوزر و پسوورد نود 32

Warning: include(/home/foxworl/public_html/nod32.php) [function.include]: failed to open stream: No such file or directory in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-699.php on line 106

Warning: include() [function.include]: Failed opening '/home/foxworl/public_html/nod32.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/foxworl/public_html/article/2010/05/post-699.php on line 106
آمار وب سايت

کاربران جاری: 14 نفر
statبازدید های امروز: 1223
statبازدید های دیروز: 2188
statمجموع بازدید ها: 4602413
 تعداد پستها: 1204
 تعداد نظرات: 92
 تعداد مجموعه ها: 57
 به روز شده: 2010/08/16
 تاریخ تاسیس: 1387/12/22
فاکس ورلد

نویسنده: بخش :
آيينه در ادب حماسي ايران

پیدایش فلز ،تحولی شگرف در زندگی بشر پدیده آورد وبستر زندگی را برای وی مهیا تر می کند .به عقیده ی مهر دادد بهار ،فلز در اسطوره وتفکر انسان تأثیر بخشید واز آن ،لوازم زندگی از جمله ابزار کشاورزی ،ابزارجنگلی ووسایل زینتی پدیده آمد (از اسطوره تا تاریخ 1384ص،582)ب یجهت نیست که در اساطیر ،عمده ترین گوهری که پس از آتش ،به منصه یظهور می سد وسرمایه ای ارزمند زندگی می شود ،آهن آبگون است .چنان که فردوسی فرماید:
نخستین ،یکی گوهر آمد به جنگ به آتش زآهن جدا کرد سنگ
سرمایه کرد آهن آبگون کز آن سنگ خارا کشیدش برون
(فردوسی ،1382،ج1ص15)
در ادبیات پهلوی هم آهن ارزشی والا دارد.سوای این که به اشاپسند شهریور منسوب است پیکر نخستین انسان یعنی کیومرث نیز ساخته وپرداخته یآن است .وهم بدین جهت است که پس از مرگ وی ،هفت گونه فلز از پیکرش پدیدمی آید وآن فلزات رونق بخش زندگی انسان پس از وی می گردد.
مهرداد بهار (بندهش،1387،ص49وص66)در اوستا نیز آهن ،عنصری ارجمند به شمار آمده و آلودن واستفاده ی نابخردانه ی آن گناه شمرده شد است .بخشی از نظریه های موجود در اوستا در باب آهن ودیگر فلزات چنین است :«فلزات را پاک وتمیز نگاه نداشتم وبه جایگاه نمناک نهادم تازنگ گرفت وبرای نگاهداری یکان نبردم وظرف فلزی که زن دستان (=زن حایض)خورش در آن خورده بود به روش دین نشستم وزر وسیم ومس وروی و آهن وارزیز وبرنج ،به گناهکاران دادمک تا بدان گناه کنند وسود بزرگ به ایشان رسید ومن شاید بدان گناهکاران باشم .......»(رضی ،اوستا،1380،ص540و541)در اساطیر یونان نیز آهن جایگاهی ارجمند دارد .واز نوعی تقدس واحترام برخوردار است.در ایلیاد هومر ،شاعر یونانی قرن هشتم پیش از میلاد ،هفایئتوس(Hephaistos)،خدای آتش،آهن وآهنگری است .وبه همین مناسبت همر«ساختن جوشن واسلحه ی آخیلوس را از او دانسته است »
(هرمر،ایلیاد،1370،ص33)آهن در شاهنامه نیز پدیده ای ارزنده ومهم است .عنصری است که هم به زندگی رونق می بخشد وهم جسم وجان پهلوانان وجنگاورانرا پاس می دارد .خلاصه ،جان وجهان جنگیات با این عنصر سخت ومحکم ،پوندی استوار دارد وآهن آبگون هم سلاح آنان است وهم تن پوششان از این رو در شاهنامه ،پهلوانان آماده می رزم ومسلح ،غالباًچنین توصیف می شوند :
پس آنگاه ضحاک شد چاده جوی زتشکر سوی کاخخ بنهاد روی 
به آهن سراسرز بپوشیدتن بدان تا نداند کسش زانجمن 
(فردوسی،1382،ص،43)
یا در جا ی دیگر آمده است که :
همه زیر بر گستوان اندرون بندشان جزاز چشم زآهن برون 
(همان جا،72)
این تن پوش های آهنین همراه با سلاح هایی جونان خنجر ،تیغستان وجزءآن ،طبیعتاًدرخشان وآینه گونند بنابراین ،فردوسی در تصویر سازی های خود در شاهنامه ،آنها را به مظاهر روشنی از جمله «الماس ،آب ،آفتاب ،ستاره ،خورشیدوثریا »مانندمی کند.که بیت های زیر نمونه های از آن است:
درخشیدن خنجر وتیغ تیز همی جست خورشیده راه گریز (همان جا ،ص771)
تو گفتی ز خون بودم دریا شده شت زخنجر هوا چون ثریا شده است (همان جا،ص943)
جهان گفتی از تیغ وز جوش است ستاره ز نوکشی سنان روشن است (همان جا،ص222)
در بهمن نامه ،که اثری حماسی ،متعلق به اواخر قرن پنجم واوایل قرن ششم هجری است ،ضفا،ذبیح الله (حماسه سرایی در ایران ،ص289)تنها یک جا ،به لباسی آینه کاری شده اشاره گردیده،که زدیاد آینه های آن ،موجب خیرگی چشم ودشمن م یشد است:
بسی آینه دوخته برتنش ه خیره شدی دیده ی دشمنش 
(عفیفی،بهمن نامه ،1370،ص244)
در ایلیار وهومر نیز ،تن پوش های پهلوانان غالباً  
رو بینه و آینه گونند و جنبه ی انعکاس دارند و همه جا سخن از فروزندگی این تن پوش ها و همچنین سلاح های تابیده ای است که در جنگ ها به کار می روند نمونه های زیر نظریه ی مزبور را تاًیید میکنند (پاریس پسر پریام که جوشن پوشیده و مانند آفتاب سراپای درخشان بود از بالای بارو فرود آمد یا (آژاکس همه ی سلیع خود را پوشیده در نبرد گاه پیش روبینه ی فروزان را در بر کرد )(همان جا (ص248)یا (پهلوان )(از گرونه افتاد از سلاح های آراسته و فروزانش بانگی هراس انگیز بر خاست .)(همان جا ص182)در اویسه نیز گاه از سنگ های ز دوره و تابان سخن رفته که جنبه ی آینه ی گونی و انعکاس دادند نمونه های زیر از آن جمله است (چون بد انجارسید در اکنار یکدیگر روی سنگ های تابان نشستند )هوس (اویسه 1370ص160)یا:«در ته دره،خانه ی زیبایی از سنگ ها ی زودوده ..........یافتیم ........در آنجا الهه ای یا زنی در فروزان را گشودهمارا گفت اندر آییم....»
(همان جا،ص222) وباز در ادیسه (ص300)آمده است که پالاس آتینه دختر زئوس آنها را در کنار هم جای داد و سنگی در برابر گذاشت .......... طبق شواهد یاد شده سنگ در برابر گذاشتن می تواند یاد آور (آینه پیش روی نهادن )باشد همچنین یاد کرد مکرد سنگ های ز دوده و تابان در اویسه می تواند تقویت کنندهی این گمان باشد که پیش از آن که بشر آهن را کشف کند و آینه ی آهنی بسازد تصویر خود را در برخی سنگ های صاف و روشن می دیده است شایان ذکر است که بر اساس شواهد تاریخی نیز پاره ای سنگ ها قابلیت آینگی داشته و صورت اشیا و اجسام را در خود منعکس می کرده اند به عنوان مثال سنگ های سیاه تالار کاخ کوچک داریوش موسوم به (تچر)چنان شفاف بود که به راحتی می توانست تصویر چهره ها را انعکاس دهد به همین جهت تالار مزبور را (تالار آیینه )نام نهاده بودند0( دهخدا لغت نامه 1373 ح11ص15801 و مجله ی هنر و مردم متعاله یآینه و سر گذشت آن ص29 )(در میان تحف و هدایایی که از ممالک خارج به دریا رایران می رسید نیز مقدارزیادی آینه های بزرگ سنگیو نیزی موجود بود و بعد از دوره ی صفویه نیز ارسال این آینه ها به عنوان هدیه از طرف پادشاهان اروپا به در باد ایران ادامه داشت (همان جا29)به هر حال به خلاف آینه ی سنگی که وجود آن در تمدن ایران به طور قطع قابل اثبات نیست وجود آینه ی فلزی به آسانی قابل اثبات است زیرا شواهد نشان می دهد که که آهن و آینه در فرهنگ ایران دو مفهوم کهن ودو عنصر مرتبط به هم اند در بند هشن که اثری است مربوط به تمدن ایران کهن آهن و آینه با آفرینش انسان ارتباط مستقیم دادند در کتاب مزبور آمده است مهردادو بهار بندهشن( 1378ص66)در جای دیگر این کتاب نیز آ؛مده که هرمزد،وجود انسان را از پنجبخش،یعنی(تن ،جان روان ،آینه وفروهر)فرزاد آفریده است.(همان جا،48)از مطالب مزبورچنین بر می آید که آینه خاسگاهی آسمانی دارد.و بنابه گزارش بند هشن پایگاه اصلی آن خورشید است وبازگشت آن نیز به خورشید .
(همان جا،ص 48)
در شاهنامه نیز چنان که پیش از این اشاره شد (ص2همین نوشته )آهن گوهری ارجمند است و اندیشه ی موجود در بند هشن مینی بر آفرینش انسان یاد کرد "آینه "به عنوان بخشی از وجود وی نیز در آن لحاظ شده است تنها با این تفاوت که لفظ "آینه"به معنی جسم نوری یا آتیشن له به کار نرفته و در عوض از واژه ی "روان"استفاده شده است واژه ای که در شاهنامه بسامد فراوان دارد بیشتر با صفت روشنی توصیف شده است نمونه های زیر این نظریه را تاًیید می کنند روانش خرد بود و تن جان پاک تو گفتی که بهره ندارد ز خاک (فردوسی ص1382ج1 ض247)روان های روشن ببیند به خواب همه بودنی ها چو آتش بر آب (همان جا ص1476)ز چیز کسان دست کوتاه دار روان را سوی روشنی راه داد (همان جا ص1720)روانت خرد باد و دستور شرم سخن گفتن خوب و آواز نرم (همان جا ص1240)چنان که ملاحظه می شود در در بیت های مزبور روان روشن با همگنان خود یعنی "جان تن و خور"که از مهمترین ارکان وجود انسان اند همراه است این روان روشن در حقیقت همان "ادونک آدمی "است که ساخته و پرداخته ی ذهن انسان کهن است و در بند هشن (ص48)از آن یاد شده است انسان باستانی چون صورت مثالی خویش را در آب یا اجسام صاف و صیقلی مشاهده کرد این ذهنیت برایش پدید آمد که ادونک یا تصویر انعکاس یافته ی او در آب یا آینه بخشی از وجود اوست که تجلی نموده است بنابراین درباب ارتباط آهن به عنوان مادهای که بنابر گزارش بند هشن تن کیومرث از آن ساخته شده و همچنین "آینه" که بخشی از ساختار وجود انسان به شمار آمده (بندهشن ص48و66)باید گفت که این دو در حقیقت رمز و نهاد دل روشن و جان آگاه انسان اند که چون در فضایی اهوارایی پرورده گردند شایسته ی عروج به عالم "هوتیا خورشید پایه و گرزمان Garzmanمی شود اما این که در بند هشن آهن آینه و آب به [ورشید پیوسته اند و خاستگاهی آسمانی دارند هم به خاطر ذات روشن آنهاست و هم به خاطر قابلیت انعکاس و تابندگی شان و آفتاب نیز که نام دیگر خورشید است از آن جهت بدین نام خوانده شده که از طرفی هم آفت آب است و هماره آن را تبیخیر می گذرد و روانه ی اصل آسمانی خود می سازد و از طرفی دیگر نیز بدان گرمی و قابلیت انعکاس م یبخشد حتی آسمان نیز به واسطه همین آفتاب تابان قابلیت آینگی یافته و در صورتی همیشگی از آب سبزه پذیرفته است فرخی سیستانی درباب آب گونگی و آینه سانی آسمان در قصیده ای با عنوان ابر پیلگون چنین فرماید بر آمد پیشگون ابری زروی نیلگون دریا چورای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا بیارید وز هم بگسیت و گردان گشت بر گردون چو پیلان پراکنده میان آب گون صحرا تو گفتی گردر گاراست بر آیینهی چینی تو موی سنجاست است بر پیروز هگون دیبا تو گفتی آسمان دریا ست از سبزی و بررویش به پرواز اندر آورده است تا که بچهگان غفا (سبحانی فرخی سیستانی و کسایی مروزی 1384ص12)
همچنین حافظ د راین باره فرموده است مرزع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشتهی خویش آمده و هنگام درو (حافظ 1374ص316)بنابر این قابلیت آب گونگی آهن و آب و آینه موجب آمده تا این سه عنصر روشن در فرهنگ ایران با خورشید و آفتاب و آسمان همپایه بایستند و اعتباری همان به دست آورند 
اشارات حکیم توس به آهن و آب گونگی ان در بیت های مزبور نیز ناشی از ویژگی رخشانی و برندگی از ویژگی انعکاس بخشی نیز بر خورداند ویژگی اخیر که آدمی آن را نخست از آب دریافت کرد موجب آمد تا وی به قا بلیت صیغلی و انعکاس بخشی آهن پی برد و از آن آینه یا آهنه بسازد و به همین جهت است که آب و آینه از دیر باز در فرهنگ و تمدن ایران به عنوان دو پدیده کهن و دو قرین و همراه دیرینه هماره با هم به کار رفته اند چنان که صائب فرماید در آب چشم می ببینید مردم صورت خود را در این ماتم سرا آیینه ی دیگر نمی باشد (دیوان صائب ج3:1516)البته باید گفت که صورت خود را در آب دین آن گونه که صائب نیز در بیت مزبور بیان داشته پیشینه ای بسیار کهن دارد و مربوط به عهد اساطیر است چنان که دراف نه های کهن یونان وروم به افرادی بر می خوریم که عکس خویش را در آب زلال برکه و یا چشمهای دیده اند و از دیدن آن به سر گشتگی و چهرت افتاده اند در یکی از این افسانه ها با شخصیتی به نام نرگس آشنامی شویم که به جانب چشمه ای بلور گون و شفاف خم می شود از آب آن بنوشد اما به مخض خم شدن ناگهان چهره ای زیبا را که همانا چهرهی خود اوست بر سطح صاف و هموار آب منعکس می بیند و بدان دل می بازدو گویس هر کویفر( افسانه های یویان وروم 1367ص ص 4 41)همچنین نارسیس (Narcisse)شخصیت زیبا و افسانه ای یونان از جمله کسانی است که با دیدن تصویر زیبای خود در چشمه ای زلال ،بدان شیفته می گردد وبه حال جذبه می افتد وچون تلاشش برای دست یافتن بدان تصویر ،ناکام می ماند به ناچار ،خود با ضربه ای به هلاکت می رساند (دهخدا،لغت نامه ،1373ج،13ص19545)در کلیه ودمنه نیز به مواد مشاهبی از آینه واری آب بر می خوریم که در جای حود جالب توجه است .در این کتاب در باب سگی که استخوان بردهان دارد وعکس خود را در آب می بیند،چنین آمده است:«همچون آن سگ که برلب جوی استخوانی یافت ،چندان که در دهان گرفت ،عکس آن در آب بدید پنداشت که دیگری است به شره دهان باز کرد تاآن رانیز از روی آب برگیرد ،آنچه در دهان بود به باد داده »مینوی کلیه ودمنه ،1361،ص53)وباز درجای دیگر آمده است که :
«بطی در آب روشنایی ستاره می دید ،پنداشت که ماهی است .قصدی می کردتا بگیرد ،هیچ نمی یافت .چون بارهابیازمود وحاصل ندید فرو گذاشت .آب ،گذشته از جنبه ی آینه واری وانعکاس تصاویر ،از جهت جوشانی ،درخشانی وسفیدی نیز با اجرام آسمانی مقاونت دارد . »
وآهن نیز -چنان که پیش از این اشاره شد د(ص1،همین مقاله )از جهت درخشانی وبلور گونگی ذاتی با اب واجرام آسمانی ،مقادن است ونتیجه ی این تقارن نیز ،صورخیال وایمارژیهایی است که آفریده ی تخیلات شاعرانه است در شاهنامه که جایگاه عناصر مؤثر در زندگی بشر بسیار مورد توجه است .تصاویرزیبا به چشم می خ9ورد که در آنها آب وآهن وآینه وخورشید که اساسی ترین ملزومات زندگی انسان اند به دلیل درخشندگی ونورذایی که صفتت جامع میان آنها است همسان وهم طراز ایستاده اند که نمونه هایی از آن چنین است :
چو بگرفتش ازآب روشن شتاب به پیش آمدش چشمه ی آفتاب 
(شاهنامه ،هرس،؛597)
برآمد خروشید داروکوب درخشیدن خنجر وزخم چوب 
(همان جا،179)
ببد چشمه ی روز چون سندروس زهر سوبر آمددم نامی وکوس
(همان جا،881)
صفت جامع تشبیه های مزبور ،صرفاًتابندگی ونور روشنی است .این ویژگی بین خورشید وعناصر آینه ساز نظیر آب ،آهن وآبگینه ،مشترک است یعنی آینه را به دلیل انتاب آن به آهن (آهنه )یا به واسطه آب مانندی ،(آبگینه) یا به گزارش بندهش (48) بخشی از ساختار وجود انسان بینگاریم که (به خورشید پایه ایستد)وسرانجام نیز (به خورشید باز گردد.
به هر حال پدیده ای است نورانی که وجودش به نوعی بسته به خورشید باز گردد)به هر حال پدیده ای است نورانی که وجودش به نوعی بسته به وجود خورشید است وبی آن هویتی ندارد چنان ک هصائب فرماید:
ای جبهه یی تو آینه سرنوشت روشن چو آفتاب به تو.خوب وزشت ما
(قهرمان ،دیوان صائب،1365،ص368)
گفتنی است که جهان به عنوان مجموعه ای بزرگ از متناقض ها تنها به مدد نور شناخته می شود وبی آن به هیچ روی مقفابل شناخت نیست نور است که جمله یذرات عالم را در جای خود تشریح وتبین می سازد وچهره ی هستی رادر آینه ی گیتی ،نمایان می کند به بیان دیگر تانور نباشد ،هویت هستانم محزر نمی شود یعنی نه کسی می بیند ونه چیزی دیده می شود بنا براین همه چیز در پر تو دیدار آفتناب قابل رویت است چنان که شاعر معاصر هوشنگ اتهاج فرماید:پرتو دیدار خوشش تافته در دیده جان 
آینه در آینه شد دیدش ودیدد مرا (شفیعی کدکنی ،آینه درآینه 1371،ص125)درادب حماسی ،که آینه فکر وفرهنگ نیاکان ماست همه چیز با مظاهر روشنی پیوند مستقیم دارد .وجهت حرکت همه ی عناصر مثبت رو به عالم روشنائی ونور است .همه رخدادهای زندگی بابر آمدن خورشید آغاز می شود وبا فروشدن آن پایان می پذیرد .خورشید کلید گشایش بستگی هاست وبا نبود آن زندگی از حرکت اصلی خود باز می ماند چنان که فردوسی فرماید:
چو خورشیدرخشنده شد ناپدید در حجره بستندوگم شد کلید
(فردوسی ،1382،ص،103)در شاهنامه ،بحث آهن آینه وروشنی در داستان اسکندر مطرح شده است دراین داستان ،اسکندرجای روغن نزد فیلسوفی -که فرستادی کید
پادشاه هند است می فرستد تا با مالش آن بریدن ،ماندگی از تن بیفگند :
پر روغن گاو وجامی بزرگ فرستاد زی فیلسوف ترگ 
که این را به اندام ها در بهال سرون ومیان بر وپشت ویال 
بیا سای تا ماندگی بفگنی به دانش مرا جان ومغز آگنی(همان جا،1116)
امتا حکیم پس از نگریستن به جام به رمزکار پی برد ،هزار سوزن در 
آن افکنده ،ترد اسکند باز پس فرستاد:
چودانا به روغن نگه کرد گفت که این بند بر من نشاید نهفت 
به جام اندر افکند سوزن هزار فرستاد باتزش سوی شهریار 
(همان جا1116)
اسکندربه آهنگران فرمان داد ،تا از آن سوز ن ها مهره ای آهنین بسازنند وچون مهره را به نزذپد حکیم فرستاد حکیم بی درنگ از ان آهن تیره آینه ای روشن ساخت وبه ترد اسکندر باز پس فرستاد:
به ساعت از آن آهن تیره رنگ یکی آینه ساخت روشن چو زنگ چو
(همان جا1116)
اما حکیم چون آینه را نزد اسکندر فرستاد اسکندر آن رادر زیر زمینی نمناک قرار داد تا زنگ خورده شد سپس به تردحکیم باز فرستاد وحکیم باز فرستاد وحکیم باداروئی آن آینه ی تیره وزنگار گرفته را صیقل دارد وپاک وروشن ساخت :
اسکندر نهاد آینه زیر نم همی داشت تا شد سیاه ودژم 
بر فیلسوفش فرستاد باز برآن کار شد رمز آهن دراز 
خردمند بزرودآهن چوآب فرستاد بازش هم اندر شتاب 
زودش زدارو کز آن پس ز نم نگرد به زودی سیاه دژم 
 (همان جا1117)
اسکندر در پایان این آزمون ،به میزان خرد ودانایی فیلسوف برد واز وی خواست تا ماجرای مزبور را برای وی رمز گشایی حکینم نیز در پاسخ به اسکندر چنین گفت :
الف:فرورفتن سوزن در جام روغن نشانه تأثیر نهادن روغن بریدن انسان است 
ب:گوی آهنین ،رمز دل سخت وتأثیر ناپذیر پادشاه است .
ج:مراد از آینه ساختن ،نرم کردن وروشن ساختن دل است به نیروی مهارت مهارت واندیشه ی حکیمانه
د:مقصود از نگار قساوت وسنگ دلی است که براثر آدم کشی وخون ریزی بر دل چیره می شود
ه:هدف از زندگی خورده کردن آینه وپس فرستادن آن این که دل پادشاه در آغاز چونان آینه صاف ودرخشید هبوده اما به سبب سفاکی ها وخون ریختن ها رفته رفته رنگارگرفته است 
و:مقصود از زنگ زدایی این است که مرد حکیم قادر است به نسپیروی مینونی دل شاه را نرم وتأثیر پذیر کند گفتنی است که :


کپی برداری از مطالب سایت "فاکس ورلد" فقط با ذکر منبع امکان پذیر است

ارسال شده توسط : در May 16, 2010 9:53 AM   تعداد بازدید: 95 نسخه قابل چاپ
مرتبط با موضوع:
CopyRight 2009-2010 foxworld , All Rights Reserved